دیشب دلم گرفته بود
رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا
یا منو پیشت برسون !!!
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی
پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی

سلام به همه دوستای خوبم
سال نو با تاخیر مبارک
ببخشید این چند وقت نظر ندادم
ولی تا جایی که می تونستم پستای قشنگ همه شما رو می خوندم
خوشحال میشم بازم به من سر بزنید
از همه واسه نظرایی که گذاشتین ممنون
دست به در و دیوار این جهان تنگ می کشم,تا روزنه ای بگشایم که دلم سخت گرفته

تو به من عاشق شدن رو یاد دادی
تو به من معنی عشق رو یاد دادی
تو به من یاد دادی دوست داشتن چه رنگیه
تو واسم از عشق گفتی و دوست داشتن رو معنی کردی
تو منو تو کلاس عاشقی نشوندی تا به من درس عشق بدی
تو تمام سختی ها وغصه های عشق رو تو گوشم زمزمه کردی و منو عاشق خودت کردی
البته شاید من شاگرد خیلی خوبی نبودم
ولی حالا من معنی واقعی عشق رو از تو یاد گرفته ام
و می خواهم به چیز هایی که بهم یاد دادی عمل کنم
میخوام با عمل کردن به اونا بهت ثابت کنم میتونم تا قیامت عاشقت بمونم...
تو با یاد دادن معنی عشق به من وبردن من به حال و هوای دیگه
منو تسلیم عشق ودوست داشتن خودت کردی
و من هیچ حرفی درمقابل دوست داشتن وعشق پاکت نمی تونم بزنم
حالا من میتونم رو بلند ترین قله ی دوست داشتن فریاد بزنم !!!
آهای عاشقا ء من یافتم !...
اون عشقی که سالها گم شده بود و دنبالش می گشتم پیدا کردم
آهای عشق منء
تمام عاشقا رو تو سرزمین عشقت جمع میکنم
تا به تمام عالم بگم که ذرهای از محبت تورو با تمام هستی عوض نمی کنم
ذره ای از مهربونیا تو به عالمی نمی فروشم
دستهای گرمتو با عاشقانه ترین محبت ها هم عوض نمی کنم
میخواهم به همه بگویم تو تک ستارهی قلب منی
میخوام غرورسنگینمو بشکنم و به همه بگم:
انقدر دوستت دارم که بخاطرتو تمام عمر صبر کنم
انقدر دوستت دارم که
انقدر دوستت دارم که بخوام توی لحظه لحظه و ثانیه به ثانیه ی عمرم حضور داشته باشی
انقدر دوستت دارم که شبها به خاطر دوریت گریه میکنم
انقدر دوستت دارم که .........................
اشتباه نکن
تا دنیا دنیاست
تا عمر دارم
تا خون تو رگام جاریه
قلبم به عشق وبه نام تو میزنه
برای همیشه عاشق چشمهای مهربون ودستای گرمت می مونم
دوستت دارم

به نام خدای يگانه
گاهی وقتا خيلي دلت می گيرد . آنقدر كه نمی توانی نفس بكشی . گوشه ای می شينی ، دست هايت را دور زانوانت حلقه می كنی ، چشم هايت را می بندی سرت را به ديوار تكيه می زنی و ... اما نمی شود . می خواهی خودت را خالی كنی ... راه می روی ، شعر می خوانی ... انگار بغضی هزار ساله گلويت را گرفته است . دست هايت عرق كرده اند ، هيچ كس نيست . آن لحظه هيچ كس به دردت نمی خورد . يعنی اصلاً حوصله ی كسی را نداری . دلت بدجور شكسته است ... بلند می شوی ، دستت را به ديوار می گيری تا نيفتی دوست داری به طرفش بروی ، اما ... رويت نمی شود . خيلی حرفها داری كه به او بگويی حرفهايی كه جز او به هيچ كس نمي شود گفت ، يعنی فقط بايد به او گفت ...اما رويت نمی شود . آخر با چه رويی می خواهی بروی . خيلی وقت است به سراغش نرفته ای ... يعنی اصلاً يادش نبودی ... پيش تر، گاهی از كنارش رد می شدی و اگر دست می داد سلامی هم می كردی اما حالا ... فقط خجالت می كشی و نگاهش می كنی . يعنی جوابت را می داد ؟؟؟ آرام سرت را بلند می كنی و آهسته صدايش می زنی . اما ... او آن جا است . قبل از اينكه صدايش بزنی . قبل از اين كه تو لب واكنی . و باز مثل هميشه مهربان نگاهت می كند . گرچه تو نگاهش را نمی بينی ، اما حس می كنی . بغضت وا می شود . و اشک هايت گونه ها ، چشم ها و دهانت را خيس می كنند . به تو نزديک است ، خيلي نزديک ، دستت را می گيرد . و تو ديگر ... تو ديگر خودت نيستي ، ديگر من قبلی نيستی . تازه شده ای . اشک ها امانت نمی دهند ... دست هايت می لرزد ... هق هقت سكوت تيره ي اتاق را شكسته است . نگاه می كنی به رويت لبخند می زنند و او هم ... و تو فقط می خواهي از ته دلت .
اگر بال داشتم عاشق شدن و گريستن و پرواز را به تو ياد می دادم
اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم و می توانستم پيشرفت و ترقی تو را که شايد بعيد و دور به نظر برسد زودتر ببينم
اگر بال داشتم سعی و تلاش برای رسيدن به ستارگان و رقابت در آسمان هارا به تو ياد می دادم
اگر بال داشتم تو را هميشه در قلبم برای خود نگه می داشتم و هرگز از هم جدانبوديم
اما همينطور که می بينی من فرشته نيستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم
بنابر اين برای همه اين آرزو ها فقط می توانم دعا کنم
با وجود اين اگر بال داشتم به تو می رسيدم

دستها بالا بود
هر کس سهم خودش را می طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
ولی نوبت من که رسید !
سهم من یخ زده بود !
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ !
پاسخ یک حسرت !
سهم من کوچک بود قد انگشتانم ...
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تاته دلتنگی ها ...
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ...


این همه رنگ برای تو
این همه رنگ تا
سبز ببالی
آبی بیندیشی
و مثل گل سرخ عاشق باشی
این همه رنگ برای تو
پیش کشه دل یک رنگت
به امید فرداهایی که تمامی رنگهای رنگین کمان را
در چشم های همیشه نجیبت ببینم...



من از این فاصله ها، فاصله ها دلگیرم.
بی تو اینجا چه غریبانه می میرم.
دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم،
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم.
مثل این است که من با همه هق هق خود،
روی سجاده احسان تو جان می گیرم.

کسی هست که راه جایی که خدا هست رو بدونه
آخه ...
آخه می خوام برگردم پهلوش
می خوام برگردم .
وقتی داشت منو می فرستاد بهم گفت :
جایی که میفرستمت جایی هست که توش
غم وشادی داره ...
خوبی و بدی داره ...
امید و نا امیدی داره
ولی اصلا نترس چون من کنارتم
ازش پرسیدم اگه غم به من افتاد ؟
گفت میگیرم جاش خوبی میدم
گفتم اگه بدی به من رسید ...
گفت جاشو واست با خوبی پر میکنم
گفتم اگه امیدم نا امید شد؟ به چی امیدوار باشم ؟
گفت به من.
ولی فکر میکنم یادش رفته به من چی گفته بود
شاید به جای اینکه غم وبدی رو از من دور کنه من رو از خودش دور کرده
نیستش دیگه نیستش
خیلی وقته رفته
ولی ...
ولی من فقط می خوام ببینمش تا ازش بپرسم واقعا تنهام گذاشته ... .

یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه ...
پس هر وقت احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به یاد داشته باش که
یک نفر ...
یک جایی ...
در حال فکر کردن به توست.